تبليغاتX
parizhe.blogfa.com
22:50| 87/02/01
شادمان باش
غمگيني ديگر بس است
مي خواهم تنها كسي باشم كه تو را خوشحال مي كند
مي خواهم تنها كسي باشم كه به تو اميد مي بخشد
اما در اين روزگار سخت زندگي
ناگزيريم به آرامي پيش برويم
درو روزهاي سركشي ، زندگي مي كنيم
به تو عشق بي رنج تقديم مي كنم
 و نوري در فراسوي باران نثارت مي كنم ،
يعني آنچه غير ممكن است
مي خواهم شادمانت كنم ،مي خواهم همين الان شادمانت كنم
روزهايي مي آيد كه زندگي خوشايند نيست
كه من آنجا خواهم بود تا نيرويت بخشم
بيا با هم يك دنياي جديد بسازيم ، تنها از روياهايمان
و تو تنها كسي هستي كه مي تواني آن را به حقيقت برساني
چه خواهي كرد؟!
مي خواهم شادمانت كنم ، شادمان در عشق
بعضي روزها فكر مي كنيم خورشيد نخواهد درخشيد
و من و تو از آن هم خواهيم بود
بي وفا نيستم و مي خواهم تا ابد زندگي را با تو به سر برم

اين من  "هيچكس"

22:40| 87/01/28
زن، عشق مي کارد و کينه درو مي کند
ديه اش نصف ديه توست.
و مجازات زنايش با تو برابر.
مي تواند تنها يک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي.
براي ازدواجش – در هر سني – اجازه ولي لازم است
 و تو هر زمان بخواهي – به لطف قانونگزار مي تواني ازدواج کني.
در محبسي به نام بکارت زنداني است و تو ....
او کتک مي خورد و تو محاکمه نمي شوي.
او مي زايد و تو براي نوزادش نام انتخاب مي کني.
او درد مي کشد و تو نگراني که کودک دختر نباشد.
او بيخوابي مي کشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني.
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند : (نام پدر ؟)
و هر روز :
او
 متولد مي شود ،
 عاشق مي شود ،
 مادر مي شود ،
 پير مي شود و بعد مي ميرد.
و قرنهاست که او :
عشق مي کارد و کينه درو مي کند.
چرا که :
در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان ،
جواني برباد رفته اش را مي بيند.
و در قدمهاي لرزان مردش ،
گامهاي شتاب زده جواني براي رفتن.
و دردهاي منقطع قلب مرد ،
سينه اي را به ياد او مي آورد که تهي از دل بوده.
و پيري مرد ،
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند.
و اينها همه
کينه است که کاشته مي شود در قلب مالامال از درد او...
،
...

 

گرفتم از <<<...

 

اين منم  "هيچكس"

Design By : ITblog | Powered By : Blogfa | Special Thanks : Moniri